چه کس میفهمد ان قلبی... که از دوری زدلدارش،حتی یک شب نیاسوید .....شما ها را سوال پرسم .....که درس خواندین نه کم بسیار........خیانت را چه تعبیر میکنید در دل......دروغ گفتن.زنا کردن .یا که دزدیدن.........وتا جایی.که میدانم همه اکثر. بدین شیوه جواب میدن.......ولی غافل از این دنیای بد وحشی و بد ذاتی........رفیقی خونه دوستش بگیرد دست ناموسش....زنی با شوی خود در جشن و مهمانی ......دو دستی شوی خود چسبید ........ولی چشمان او جای دگر بیند ......شبی را که هنا میزارن اندردست شاداماد.........همان داماد بد اقبال.....که هیچ گاه توی رویایش نمیگنجد......خیانت از تمام ارزوهایش
[ پنجشنبه 11 دی 1399 ] [ 20:45 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
خداوندا به حق خلقت وربانیت سوگند.......من بنده اگرخبطی ز نادانی زنفسم مرتکب گشتم.....ولی من خود که میدانمتو رحمانی و بخشنده......من بنده خجل گشتم زنفسم یا ز کردارم.......خداوندا امیدم نا امید گشته.زاخلاقم و زکردارم.......خداوندا من بنده خطا کارم.....ولی بازم به در گاهت نظر دارم....
[ پنجشنبه 11 دی 1399 ] [ 20:25 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
اهل روستایم من .پیشه مردم ده به زراعت بند بود......همه مردم ده اخ چه صادق بودن......همه اهل دل و همه با هم بودن ودر ان ایام من نو جوانی بودم......همه سرگرمی من با سگ و گاو و خرم سر میشد ......توی ان روزای خوش.همه خوشحال بودن همه مردم ده......سالها میگزرد .......مثل یک رود روان ....یا زمانه بد شد .......یا که این مردم ده ......پیش خود فکر دم؟؟؟؟؟؟؟مشکل از روستا هست یا که از مردم ده.........؟؟؟؟؟
[ پنجشنبه 11 دی 1399 ] [ 20:18 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
بخردان از خررد خود بهر مشکل استفااده می نماین.جاهلان از روی نادانی .گره بسته به دندان میفشارند
[ پنجشنبه 11 دی 1399 ] [ 20:10 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
دلم گرفته ای خدا .....دلم گرفته ای خدا ........امشب از اون سباست که من .........دلم میخواد گریه کنم... . ....... بین تموم ادما بغضمو فریاد بزنم...........امشب ازا ون شباست که من دوباره دیونه بشم ...........تواین شبای بی کسیم ......عشقشو از دلم گرفت.... کسی که عاشقش شدم .... دلم میخواد داد بزنم .....که ای خدای قلب من .....تاوان چی رو پس میدم ......در این شبه تاریک و سرد ...... خونه شکنجه گاهمه .......امشب از اون شباست که من دلم میخواد زار بزنم ........عشق و امید این دلم خدافظی نکرد و رفت .......تو خونه و تو شهر دل ......عشقمو من صدا زدم .....ولی جوابی نشنید ......این دل سرد و بی کسم ........امشب از اون شباست که من دلم میخواد مست بشم ......تو مستی و تو حال خوشیم حرف دلم را بزنم .....امشب از اون شباست که من تو کوچه ها پرسه زنم ....هرکس که پرسیده کجا ........به دنبال یه هم دمم ....دلم میخواد که تا به صبح درون شهر قدم زنم ......تا وقتی بارون بند بیاد ......تا وقتی عشق من بیاد .....امشب از اون شباست که من دلم میخواد گریه کنم ........سر بزارم روی پاش یه عالمه زار بزنم.....امشب از اون شباست که من دلم میخواد داد بزنم ....بین تموم ادما بغض مو فریاد بزنم ......
[ سهشنبه 20 اسفند 1398 ] [ 05:14 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
در این شهری که بوشهر هسته نامش..........درونش میدر خشد مهر دوستی ........میان ده ها خیریه اول است...... ودر شهر ما.. ...سر هر زبان مهر و دوستی مد است .........رایسش زنی مهربان و گل است............. زنیکی وخوبی زهر کس سر است ..........یتیمان را که باشدپناه...........وبا هر زن بی پناه هم دل است ...........زنی را که گویم دو صد مهربان.........ریاست برایش برازنده است.........وبا کار او رتبه خیریه اول است.......همینجا ودر شعر خود .........برایش هزارسال خوش ارزو میکنم ..........تقدیم به خانم گلبو و دست اندر کاران و پرسنل خیریه مهر دوستی
[ یکشنبه 11 اسفند 1398 ] [ 18:46 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
داداش جونم داداش جونم......جونم داداش داداش جونم.......پشتم عمرم باشه داداش ......تودنیا و تو زندگیم پشتم گرمه به خان داداش. . ..توشادام تو غصه هام .....مثال کوه پشتم بوده.......جونم دداداش جونم داداش......عمرم بشه فدا یدونه از موهات.......من جایی خالی بابا رو حسش نکردم تو دلم ....چونکه بوده بابا برام............عزیز من خان داداشم........یادم میاد سال های پیش .......یه سیلی زد تو گوش من......اون روزیو که من میگم .......شاید اونم یادش نیاد.....چه روزیو دارم میگم .......خطایی کردم که داداش سیلی زده توی گوشم......بعدش که رفتم بخوابم............طول نکشید اومد نشست بالا سرم.......خودم زدم به خواب ولی .......دیدم چجوری گریه کرد.....دستشو رو سرم کشید ......با چشمای اشکی و خیس ......دل منم تاب نیاورد ......وقتی که اشکشو دیدم ...،گفتم داداش فدا سرت منم که دلگیر نبودم .....داداش جونم داداش جونم عمرم بشه فدا سرت
[ یکشنبه 11 اسفند 1398 ] [ 02:42 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
بارون و دوست دارم کجا؟.........تو خونه ای مادر بزرگ......شبا که بارون می بارید......یه حال داشت هوایی داشته.........تو اون شبا ......گوشه ای از اتاق اون .....یه منقل پر از ذغال ........ که قوری مادر بزرگ .........همیشه اونجا میگزاشت ....بارون دوست دارم کجا؟.......تو خونه ای مادر بزرگ .......
[ یکشنبه 11 اسفند 1398 ] [ 02:25 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
در این شهر که بوشهر بود نام زیباش ..........درونش میدر خشد مهر دوستی ........میان ده ها خیریه درون استان .........سر هر زبان مهر و دوستی مد است .........رایسش زنی مهربان و گل است زنیکی وخوبی زهر کس سر است ..........یتیمان را که باشدپناه...........وبا هر زن بی پناه هم دل است ...........زنی را که گویم دو صد مهربانه.........ریاست برایش برازنده است.........وبا کار او رتبه خیریه اول است.......همینجا ودر شعر خود .........برایش هزارسال خوش ارزو میکنم ..........تقدیم به خانم گلبو و دست اندر کاران و پرسنل خیریه مهر دوستی
[ شنبه 10 اسفند 1398 ] [ 06:22 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
درسته که سپاه بازوشو از دست داد......درسته که سپاه سردارش از دست داد......ولی جای رستم دستان ایرانی...........هزاران سهراب جان بر کف به پا خواستن در ایرانش......درسته که سپاه فرمانده اش بار سفر بسته ......به دیدار محبوب چه زود بار سفر بسته ........ولی هیچ گاه نبیند .دشمن ایران......که با افکار شیطانیش علم را بر زمین بیند ......بخواب ارام تو ای سردار ایرانی ......که یک امت به پاس حرمتت سردار کنند باهم علمداری.....بخواب لا لا بخواب لا لا تو ای سردار با غیرت ......بخواب ارام که یک ملت شدن با هم همه سردار سلیمانی......من اینجا توی این دنیام .......ولی حس میکنم خوشحال وخندانی از این بار سفر بستن.....تو را دادم قسم سردار .........به مولای بی کفن ارباب.........اگر مولایمان دیدی ؟.........بگو جانم بقربانش شهدت را نصیبم کن .......زبعداز رفتنت سردار با غیرت .....همه ایران.تو دلهاشون غم جانسوزی نقش بسته .....بخواب اروم شهید روز عاشورا ......نباش دلواپس ایران......که ایرانت شده یک دست....همه سردار سلیمانی......تا بماند هم علم بر جای خود .....
[ شنبه 10 اسفند 1398 ] [ 06:04 ] [ bushehrsiti ]
[ ]