من زمانی را یاد خود اورده ام.........بچه بودم پشت لب موی نداشتم ان زمان ........سوی چشمانم روز به روز کم میشده .......نور امید دلم کم میشده ........من در این شعرم یاد روزی میکنم ..........اب از چشمم سرازیر و دفیقانم تمسخر میکنند ........یاد ان روز وقتی من افتاده ام ...قطره ای اشک از چشم افتاده است ....یادی از بدبختیم من کرده ام ....چون رفیقم چشم من را هم تمسخر میکند.......یاد ان روزی میفتم مادرم .....از روی ناچاری مرا ....با خود به هر شهری.....برای تحت درمان میبرد.......من ان روزها چه خوب یادم بماند . ........روزی رابا مادرم راهی شدیم ماسمت شهر ........همه ان روزا سیاه براتن بکردن توی شهر........علتش پرسیده ام از مادرم ........که چرا مردم همه یکجا سیاه پوش گشته اند ..........گفت مادر روز عاشورا همه اینجورین ......گفت امروز کربلا بهر حسین طوفانی است ..........گفت مادر از حسین ان شاه دین ......قطره اشکی از چشم افتاده بر روی زمین .........شربتی از اب و برف اورده اند.........شربتو مادر بداده دست من ..........گفت مادر که بگو مولا حسین جانم فدات........گفت مادر که بخواه از شاه دین شافی چشات .....من دعای که مادرم گفت خوانده ام ...... ........من ندیدم بعدان روز ....قطره ابی زچشمانم بیفتت برزمین ........جز زمانی که گفته شه نام حسین .........وقتی که نام حسین اورده شه در پیش من ......نا خودا گاه اشک چشمانم سرازیر میشون.......ای که جان من فدای اون سرش .... .میکنم جان وسرم با اشک چشمانم فداش......
[ شنبه 25 اردیبهشت 1400 ] [ 15:18 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
سلامتی تموم عاشقای تو دنیا ..........من سرودم ناب ترین شعرو تو دنیا ......همه عاشقای دنیا..... ..برا هم دیگه میمیرن ........همه عاشقا میدونن..... ..برای یلحظه مردن.......یه وجب جدای کافیست .......با شمام ای عاشقای دنیا ........جان هرچی عشق پاک تو دنیا...عشق و به بازی نگیرید ..........عاشقا عشقا همه مقدسن ........اینو که همه میدونید .........پس نگیرید عشق و به سخره هرگز ......عشقای پاک همیشه موندگارن .......شیرین وفرهاد بود یک مثالش......اینکه میگم تاوان سختی داره......پس نگیرید عشق کسی به سخره.......این حرفارو که من میگم تو شعرام ........حرف دل تموم عاشقاهست ........که گفته اند با درد دل برایم......ای عاشقا قدر عشقو بدونید.......نزارید دست تقدیر عشق وازت بگیره....برای لحظه لحظه خنده هاتون......از جون ازدلت باید بجنگین .......به حرمت عشقای پاک دنیا ......باهم بنوشیم ما شراب عشقو .......ای عاشقا حرمت عشقو نگه دار....عشق ها همه مقدسه میدونید........قسم میدم ای ادما به این عشق ......قلب کسی را نگیرید به سخره .........قلب یه عاشق رابازی گرفتن ........قهرش میاد خدای عاشقامون......ای عاشقا حریم عشق نگه دار.....حرمت شکستن کار عاشقا نیست .......فاصله. جدای از عشق .......باشد به باریکی تار مویی ........خدا نیاره اون روز ویه عاشق.....بجای عشق .نفرت. بشینه بر دلاتون........ای عاشقا تو این دو روز دنیا .....با عشقاتون کنار هم بخندین ........به عشقاتون حرف دلاتون بگین .........نزارکه بغض بشینه تودلاتون......سلامتی همه عشقا تو دنیا .......شراب عشق و باهم سر میکشیم ......
[ شنبه 25 اردیبهشت 1400 ] [ 15:10 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
الهی بمیرم ....ولی باز ببینم .......من اون مهر دستات.....الهی بمیرم ...ولی باز نبینم من اشک چشاتو.......بمیرم الهی ........ولی نشنوم من........ حق حق گریه هاتو .........الهی بمیرم منه جان فداشو .......بجاش خنده باشه .........به روی لبانش ..........الهی بخنده ...........همیشه گل من .......بمیرم الهی ....ولی باز نبینم ........تو چشمان عشقم ........حتی قطره اشکی..........بجاش من شب و روز.......چشام پر زه اشک بو ....بجاش هی ببارن چشام هی شب و روز ......الهی گل من .....همیشه ببینم .....گل ناز و خوش رو .. .......الهی گل من همیشه سر خوش با اون قلب صافش ...... بجاش من بمیرن ......من بد وبد قول ........خدایا عزیزم بدست تو دادم .......پناه دلش باش. ....دل صاف ومعصوم..........الهی گل من ......همیشه عمرش پراز سر خوشی باد .......الهی نبینم ......زمانی چشاشو مو گریون و اشک بار ......بمیرم الهی .......برا عشق خوش روم .........بمیرم الهی ........بمیرم الهی
[ شنبه 25 اردیبهشت 1400 ] [ 14:51 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
شبی را من سوال کردم ز شیخ عالمی عادل......بهشت یاجهنم دنیای باقی زدید تو چجوریست.....گواهی میدهی در دل که هستن.........به پاسخ گفت به من ان شیخ عالم..........اگر خواهی بفهمی پاسخت را ........تو هم ازچشم من....... به این دنیا نگاه کن...سماوات را. ببینی ماه وخورشید ....همان خورشید عالم تاب .....که بینند کل چشم ها..الی انان که کورن کورمادر زاد ....ویک عده نمی خواهندببینند نور حق را...که خورشید.. همین خورشید عالم تاب..... نمایان گر نور خدایست ....به کوه ها و به صحرا یا که دریا .......زمین را بنگر از هر جا .......به هریک را که من نام بردم اینجا ... ......اگر هر روز تو هم چشمت بیفتاد ..........بیابی پاسخت با هر نگاهت .. ......تو بینی نور حق را به چه زیباست.... بهشت ان جایگاه اسمانی ...اگر شیعه اگردلدار یاری ......بخوان قران شمار بیشماربهشت ان نام زیبارابخوانی..
[ شنبه 25 اردیبهشت 1400 ] [ 14:48 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
یا خدا.......در این دنیای بزرگ و پر رمز و راز ....من بارها بوده بخودم میگفتم رفته .....ویاد گرفتم چیزی که رفته دیگر هیچوقت بر نمیگردد ....ولی قبلش معنی کلمه هرگز را فهمیدم ......ولی در این روزها ودر این ایام جوانیم حرفم را پس گرفتم با چشمانی اشکبار و بغض گلویم.....
در سن سی و سه سالگی که میگویند جوانی یکی از بهترین دوران عمر ادمه......نه من گویم .....بزرگان می گویند این حرف و.........وگریه کنان میگویم پس اگر این واقعیت دارد چرا........من دلتنگ ایام بچگیم شدم ......نبخاطر سن و سال .بلکه بخاطر مردم ان روزها .....چه روزهای بود ....ان روزها.....چه چیز فرق کرده کجای این جریان عوض شده ....هیچ ادم ها همان ادمها خورشید همان خورشید روز ها همانروز ها............ولی بدون عاطفه و مهر و محبت .بدون برابری و برادری. .........اری این است فرق این ایام
[ سهشنبه 30 دی 1399 ] [ 15:58 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
در زندگی خود از کسی کینه به دل نگیرید ....می دانم ...اری ...می دانم ...بخشیدن کسی که دلتان را شکسته و یا به شما صدمه یا ضرری رسانیده .می دانم اری من میدانم تجربه کردم سخت است بخشیدن همچین ادمی ......و به شما ها هم میگویم به حرف کسی گوش نکنید .....و دلتان را از بند زندان نفس برهانید ......جز ندای دلت ......به حرف کسی اهمیت ندهید ....که چرا بخشیدی ....چطور مگر یادت رفته است ......وبا روی گشاده وبا اغوش باز به استقبال افتاب فردا برو.......زیرا بخشیدن موجب راحتی روح و روان خودتان میشود .....با کینه توزی فقط به غم های خود می افزونیم هیچ نفعی نخواهیم برد .....مرسی
[ سهشنبه 30 دی 1399 ] [ 15:49 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
چه کس میفهمد ان قلبی... که از دوری زدلدارش،حتی یک شب نیاسوید .....شما ها را سوال پرسم .....که درس خواندین نه کم بسیار........خیانت را چه تعبیر میکنید در دل......دروغ گفتن.زنا کردن .یا که دزدیدن.........وتا جایی.که میدانم همه اکثر. بدین شیوه جواب میدن.......ولی غافل از این دنیای بد وحشی و بد ذاتی........رفیقی خونه دوستش بگیرد دست ناموسش....زنی با شوی خود در جشن و مهمانی ......دو دستی شوی خود چسبید ........ولی چشمان او جای دگر بیند ......شبی را که هنا میزارن اندردست شاداماد.........همان داماد بد اقبال.....که هیچ گاه توی رویایش نمیگنجد......خیانت از تمام ارزوهایش
[ پنجشنبه 11 دی 1399 ] [ 20:45 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
خداوندا به حق خلقت وربانیت سوگند.......من بنده اگرخبطی ز نادانی زنفسم مرتکب گشتم.....ولی من خود که میدانمتو رحمانی و بخشنده......من بنده خجل گشتم زنفسم یا ز کردارم.......خداوندا امیدم نا امید گشته.زاخلاقم و زکردارم.......خداوندا من بنده خطا کارم.....ولی بازم به در گاهت نظر دارم....
[ پنجشنبه 11 دی 1399 ] [ 20:25 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
اهل روستایم من .پیشه مردم ده به زراعت بند بود......همه مردم ده اخ چه صادق بودن......همه اهل دل و همه با هم بودن ودر ان ایام من نو جوانی بودم......همه سرگرمی من با سگ و گاو و خرم سر میشد ......توی ان روزای خوش.همه خوشحال بودن همه مردم ده......سالها میگزرد .......مثل یک رود روان ....یا زمانه بد شد .......یا که این مردم ده ......پیش خود فکر دم؟؟؟؟؟؟؟مشکل از روستا هست یا که از مردم ده.........؟؟؟؟؟
[ پنجشنبه 11 دی 1399 ] [ 20:18 ] [ bushehrsiti ]
[ ]
بخردان از خررد خود بهر مشکل استفااده می نماین.جاهلان از روی نادانی .گره بسته به دندان میفشارند
[ پنجشنبه 11 دی 1399 ] [ 20:10 ] [ bushehrsiti ]
[ ]