شب عروسیت ....سید علی سیدی ابرزگه

وقتیکه چشام تورا دید پره اشک تو اون شب خاص.........نمیبخشم خودم را چونکه بودم دلیل اشکات........پشت به دیوار تکیه دادم .....اون لحظه دنیا تموم شد دیگه انگاری برایم.........وقتی دیدم که رقیبم ......بوده داماد تو اون شب خاص......میدونم دلت گرفته ........توی اون شب عروسیت ......با خودم میگفتم اینجا. .......الهی امشب بمیرم ......تا که چشمانم نبینن.......اشک چشمان عزیزم ........ خدایا فداش بشم من .. ....دادمش بدستت اینبار ......تو مواظب گلم باش .... ...تو به فکر اون دلش باش........دلشو همیشه شاد کن ......این و من همیشه میخام ........از تو ای خدای عالم......دلشو همیشه شاد کن ....

[ سه‌شنبه 22 بهمن 1398 ] [ 10:43 ] [ bushehrsiti ]

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید