نگاه اخر .........سید علی سیدی ابرزگه .یا خداوند

یادمه نگاه اخر دستتو تکون ندادی...........رفتی و به پشت سر هم گل من نگاه نکردی............رفتی وبا رقتن خود ...........عشقتو ازم گرفتی ...........تو دوستم نداشتی اما ...........من که واسه تو می مردم ..........روزگار هم.. انگاراین بار..........روز خوش به من نمی داد .....رفتی و با رفتن خود ........پشت سر گریم ندیدی .....ساکتو تو بسته بودی .......خوبیام انگار ندیدی..........رفتی و هیچ وقت ندیدی ..........سر جاده تک وتنها .......منتظر به راهت نشستم ......روزهارو من میشماردم ....با ذغال به روی دیوار........اخ عزیزم ای عزیزم .....تو کجایی تو کجایی ......تک وتنها م .....دارم میمیرم من غریبم توی دنیاد...چشم به راه تو نشستم .......ولی بازم که غروب شد ....روی دیوار یه خط کشیدم .......با ذغاله تیرو وتار .........گل من وقتی که مردم ...........تو بیا برسر خاکم .......تو وصیتم یه چیزو من نوشتم که بخونی.........انتظارمو تموم کن تو بیا سر مزارم .........تو وصیتم نوشتم .....که بیاد خود بیاری عشقمون روزای اول...........یادته به من میگفتی عشق من .......الهی دورت بگردم ..........اگه یک روز من بمیرم به کسی تو دل میبندی .........من به عهدم پایبندم ؟به کسی نگاه نکردم...........تو چه کردی با دل من .....بپرس از خط های دیوار ......تنهاهمدمم صدات بود که یه روز پیغام گزاشتی..........گفتی عشقم اخ عزیزم جشن میلادت مبارک ........نمی دونی چی کشیدم ........من زدوریت تو عزیزم........یادمه نگاه اخر دستتو تکون ندادی...........رفتی و به پشت سر هم حتی یک نگاه نکردی ؟

[ جمعه 02 اسفند 1398 ] [ 18:54 ] [ bushehrsiti ]

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید