باز باران .......یارب..سید علی سیدی ابرزگه

باز باران......بادو طوفان.....می وزد اندر زمستان......گرد بادها می وزن......با خاک بسیار.....با صدای خشمگین رعد و برق......ناگهان از خواب پریدم ......می زند بر بام خانه.....باز تگرگی مثل دانه......در حیاط ابهافراوان.....توی شهر سیلی روانه.....باز باران .....باز طوفان .....باز برفرو باز تگرگها.....باخود اورد.....مهربانی ......باخود اورد زندگانی .....باخود اورده فراوانی محصول .....باصدای ان تگرگ ها میخورد بر شیشه های خونه ما.......دیدین این ها مرا بردن به رویا....من خودم دیدم .....اسمان را .....نعمتای بیشمارش....میفرستد.....برزمین ما.....ان خدای پاک و یکتا.....من خودم فردای ان روز.....چشمم افتاد به دنای شاد وخندون....برتنش رختی چو الماس ....برتن خاک برف بسیار ....بردرختان جامه ای سبز می درخشید....توی دلها بوده پیدا....نور امید واسه فردا.....باز باران با زمستان ....باخود اورد....شادی و بازم به دلها.......



[ چهارشنبه 16 بهمن 1398 ] [ 03:25 ] [ bushehrsiti ]

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید