چشم سر گر به دقت دور وبرش را نگرد...........که چه هستی وکه هستی وکجا خواهی رفت......قلب انسان.نبض ونفس را سبب زندگیش مینامن..........غافل از انکه اگر خالق هستی ما.....نظری غیربداشت چشم برهم زدنی از نفسش وا می داشت.........برگی از دار نیفتد جز با اذن نظرش .......حال ان قلب ونفس نبض......وهمان انسان هم گاه گاهی به ملاقات خدایش نرود....خالق قلب ونفس.عالم هستی....ززکاوت و همه هوش زبان.......... جز به انسان.......به دگر ازخلق زمین نظر نکرد.......حال ان کس که شده اشرف کل خلقتش......گاه منکر میشود از بودن ان خالقش....گاه گاهی نتواند به ستایش برود......گاه گاهی به ملاقات خدایش برود.........ورنه یک دم تو اگر دورو برت را نگری.........جلوگاه روی ماهش را به وفور خواهی دید ........چشم سر نه چشم دل گر چه بخواهد نشود...........بلکه با کل وجودت تو به دنبالش گرد...........سید علی سیدی ابرز گه .یا خالق بی همتا
[ شنبه 03 اسفند 1398
] [ 03:54 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
[ ]
چشم سر گر به دقت دور وبرش را نگرد...........که چه هستی وکه هستی وکجا خواهی رفت......قلب انسان.......❤.نبض ونفس❤ را سبب زندگیش مینامن..........غافل از انکه اگر خالق هستی ما.....نظری غیربداشت چشم برهم زدنی از نفسش وا می داشت.........برگی از دار نیفتد جز به اذن نظرش .......حال ان قلب ونفس......نبض همان انسان هم گاه گاهی به ملاقات خدایش نرود....خالق قلب ونفس عالم هستی....ززکاوت وچه هوش وچه زبان جز به انسان.......به دگر خلق زمین نطر نکرد.......حال ان کس که شده اشرف کل خلقتش......گاه منکر میشود از خلقتش....گاه گاهی نتواند به ستایش برود......گاه گاهی به ملاقات خدایش برود.........ورنه یک دم تو اگر دورو برت را نگری.........جلوگاه روی ماهش را به وفور خواهی دید ........چشم سر نه چشم دل گر چه بخواهد نشود... عیب از او نیست ........بلکه با کل وجودت تو به دنبالش گرد...........سید علی سیدی ابرز گه .یا خالق بی همتا
[ شنبه 03 اسفند 1398
] [ 03:46 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
[ ]
ای که از مفهوم اشعارم ........تو میابی دلیل قلب بیمارم .....تو از یک ادم مرده ..........که پژمرده .........ودست برزانوش افکنده ...........چه می دانی ............. چه میدانی تو از فردی........شبا به وقت خاموشی .... ....همین که سر بربالینش نهد...... یک دم نیاسوید ........همه فکراهمه درداش بیاد ارد تو یک لحظه.........وتنها شاهد افکار اون ادم ........بجز ان بالشه همدرد تنهایش .......چه کس درک میکند بالش .......چه زجری میکشد تا صبح .....چه کس میفهمد این همدرد ........ همین همدرد بی نجوای .......چه کس میفهمد ان قلبی .......که از دوری ز دلدارش نیاسوید حتی یک شب........شماها را سوال پرسم. ........که درس خواندین چه کم .. یا باشه بسیار.....خیانت راشمادر دل........ چگونه میکنید تعبیر.......دروغ گفتن .زنا کردن.یا که دزدین .......وتا جایی که می دانم ........همه اکثربدین شیوه جواب میدن .......ولی ناغافل از دنیای بد وحشی و بد ذاتی.....رفیقی خونه دوستشبگیرد دست ناموسش..........زنی با شوی خود در جشن و مهمانی ........دو دستی شوی خود چسبید...........ولی چشمان شهوت بار او جای دگر بیند......شبی را هنا میزارن اندردست شاه داماد.....همان داماد بخت تیره وبد اقبال .....که هیچ گاه تویی رویاییش .......نمی گنجد خیانت از همان لیلای رویایش .......گرفته اندر دست. .....ان دست شاه داماد .........همان داماد بد اقبال ........که دست نو عروسش ....... گیرد اندر دست ......ولی غافل از ان ..........دنیای بد ذاتی ........چرا که نو عروسش ......دران وقت که عزیز هست واسه هر دو خیانت میکند.......... با چشم و ابرو ...........
[ شنبه 03 اسفند 1398
] [ 01:37 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
[ ]
چه خوش بی ده و او فصل بهارش ........برد بغروسی.....نماد قدمت ده..... .سه برد و رود مارونش .........من کوهش رگل..... سرسبز واباد ....ومن دشتو کنارل پر گروفتن........وسر کوهش تو گر ده نه بوینی.......نگین سوز مارونش بوینی........دلت غش میره از اب زلالش ......کند روح تو شاد باغ انارش......چه گویم از قشنگی بهارش.......وهر جا سیر زنی سبزی دیاره.......از او بالا اگر بینی تو ده نه ........همه جاش سبز و خرم وبهاره.........صدای کبگلش مست ایکنه دل .....در ان دشت اب و دشت های بلندش........چه گویم از اناراش .......چه گویم از صفایش ....از ان مردم دل صاف........مثل اب زلالن..........چه خوش باشد تو فصل بهارش ........کنی گل گشت ومن باغل و دشتاب ........عزیزان ده من زیبای زیباست .......نباشد توی ایران در مثالش..........تقدیم به مردم دوست داشتنی ابرزگه زادگاهم
[ جمعه 02 اسفند 1398
] [ 20:12 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
[ ]
یا رب العالمین............مثال کشتیه در گل نشسته ...........که با امواج پرو بالش شکسته..........مثال کشتیه اوضاع واحوالم در این روزها....کمر خم شد....... زانوانم سست وبی حال گشته این روزها .........تو که رفتی. نمیدونی عزیزم......غمت با رفتنت .با من چه کرده.......تو که رفتی غمت ای عشق زیبام .......شکسته قلب من .....دنیام تموم شد.....عزیزان قدر هم دیگر بدانید ..........که از رفتن فقط اه وفقط حسرت بمانه ......رفیقانم عزیزانم قدرهمدیگر بدانید ........که رفتن جز پشیمونی نداره .....غمت با قلب من ببین چه کرده ...........جوانیم گشته پیر کمر شکسته ........وروزهام مثل شب تاریک گشته.........تو روح االه .من بودی عشقم عزیزم.........زبعدازتو دگر عاشق نمیشم .........زتو یک یادگاری مونده باقی ............که اسمش شاهرخ است وزندگیم شد ......وهر وقتی که قلب من گرفته .........نگاهش میکنم .انگارتو هستی ..........تقدیم به دوست و همسایه وعزیزان جوانمان که از روستای ابرزگه به دیار باقی عجولانه شتافتنند.مرحوم روح الله تقی زاده .غریب ناصری .علی اسکندری .سلیمان تقی زاده .جواد رستمی .صادق حسن پور .رحمان رحمانی خدا بیامرزه . .......
[ جمعه 02 اسفند 1398
] [ 19:59 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
[ ]
چه خشه روزل خوبو من ده ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤تویی گلی خرونگ بلی.........وکتر سه و خل خلی ..........چه خشه بوی دونه حس کنی ودم ملار.........طعم چویی من تو گلی ومن بهار.........ایبره دل ومن او روزل خیال ........بوی خش برنج چمپا........بوی نون سر تاوه.بوی او بلبل گرم ..........ومشامم ای رسه از همه جا .........بوی خش برنج شیری........بوی کره و دوغ تازه ........ ایبره دلت ومن عالم خیال ........
[ جمعه 02 اسفند 1398
] [ 18:56 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
[ ]
یادمه نگاه اخر دستتو تکون ندادی...........رفتی و به پشت سر هم گل من نگاه نکردی............رفتی وبا رقتن خود ...........عشقتو ازم گرفتی ...........تو دوستم نداشتی اما ...........من که واسه تو می مردم ..........روزگار هم.. انگاراین بار..........روز خوش به من نمی داد .....رفتی و با رفتن خود ........پشت سر گریم ندیدی .....ساکتو تو بسته بودی .......خوبیام انگار ندیدی..........رفتی و هیچ وقت ندیدی ..........سر جاده تک وتنها .......منتظر به راهت نشستم ......روزهارو من میشماردم ....با ذغال به روی دیوار........اخ عزیزم ای عزیزم .....تو کجایی تو کجایی ......تک وتنها م .....دارم میمیرم من غریبم توی دنیاد...چشم به راه تو نشستم .......ولی بازم که غروب شد ....روی دیوار یه خط کشیدم .......با ذغاله تیرو وتار .........گل من وقتی که مردم ...........تو بیا برسر خاکم .......تو وصیتم یه چیزو من نوشتم که بخونی.........انتظارمو تموم کن تو بیا سر مزارم .........تو وصیتم نوشتم .....که بیاد خود بیاری عشقمون روزای اول...........یادته به من میگفتی عشق من .......الهی دورت بگردم ..........اگه یک روز من بمیرم به کسی تو دل میبندی .........من به عهدم پایبندم ؟به کسی نگاه نکردم...........تو چه کردی با دل من .....بپرس از خط های دیوار ......تنهاهمدمم صدات بود که یه روز پیغام گزاشتی..........گفتی عشقم اخ عزیزم جشن میلادت مبارک ........نمی دونی چی کشیدم ........من زدوریت تو عزیزم........یادمه نگاه اخر دستتو تکون ندادی...........رفتی و به پشت سر هم حتی یک نگاه نکردی ؟
[ جمعه 02 اسفند 1398
] [ 18:54 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
[ ]
تاکه در دنیا زمانی باشه باقی...........همیشه داغ مولایم حسین همواره جاریست..........تا دراین دنیا زشیعه عمر باقیست..............داغ ان تشنه لبان شاه دین....... درقلب شیعه جاریست......
[ جمعه 02 اسفند 1398
] [ 18:50 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
[ ]
خداوندا هران کس را که در عشقش خیانت میکند یا اینکه خبطی..................درون دل بده توتاوان به سختی......خداوندا اگریک شخص بگیرد عشقو بازی .......چو زن باشد یا اینکه مردی. . ........نبیند قلب سنگش روز شادی..... ....؟؟؟؟؟؟؟؟..خداوندا هیچ عشقی تبدیل به نفرت نشه......❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
[ جمعه 02 اسفند 1398
] [ 17:44 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
[ ]
خواهرم از هر گلی قشنگتری........خوشکل و شاداب..... واز هر گلی ..........تو سر تری ..........خواهرم تو اسمون قلب من ........قشنگترین ستاره ای .........برای زندگی من قشنگترین بهانه ای .........خواهرم تو از گلا قشنگتری.......خواهرم برای زندگیم امید .........برای قلب من تو از نفس واجب تری...........تقدیم به تمام خواهرای دنیا.......سید علی سیدی ابرزگه
[ جمعه 02 اسفند 1398
] [ 17:32 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
[ ]
صفحه قبل12356...11صفحه بعد