مست شود ......سید علی سیدی .یارب.....

می نخورد مست شود .......انکه لب یار خودش بوسه جانانه بگیرد ............مست شود ان که دلش.............خنده مستانه ببیند.........شاد شود مست شود.........مثل بهار تازه و سر سبز شود .........جوان ودل شاد شوی ........وقتی چشات لیلی مستانه ببیند .......مثل قناری که کنارش.......دانه وشاه دانه ببیند.......می نخورد مست شود .........انکه چشاش چهره زیبای نگارش بیند.........مست شود تازه وسر سبز شود .........انکه گلی عاشق و دلباخته ببیند ........مست شوم عافل از این حال وزاین شهر شوم ......... چون که چشام صورت زیبای نگارو دیدم .. ..چون به مشامم برسد بوی گل ناز .......مست شوم غافل از حال وازین شهر شوم ..می نخورد مست شود ......انکه لب یار خودش بوسه جانانه بگیرد.

[ شنبه 19 بهمن 1398
] [ 10:16 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]

رفیق بی کلک مادر.سید علی سیدی ابرزگه

من اینجا توی اشعارم وتا جان در بدن دارم .........رفیق بی کلک گویم تورا ای مادر خوبم .........هنوز هم یاد تو در قلب من مانده .......نرفت از یاد من مادر دعاهات پشت سر مادر ......تورا ای مادر خوبم نخواهی رفت تو از یادم .......چرا که زیر پاهایت بهشت را دیده ام مادر.......تمام ارزوی من همین باشد اندر دل ..........نگیر از من خدایا مادرم را بزار بالا سرم سایش ..........برا جبران اون اشکات ..........کنم جانم به قربانت تورا ای مادر خوبم .......تورا ای یار محبوبم ........وتا جان در بدن دارم ......توراگویم رفیق بی کلک ای مادر خوبم .... تورا ای مادر خوبم........تقدیم به مادر خوبم .وتمام مادران ایران

[ شنبه 19 بهمن 1398
] [ 10:06 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]

دل نوشته ای از سید علی سیدی ابرزگه .یا رب

خاقم که تمام دارو ندارم از ان توست ........چشمانم وقطره های اشکی که بر گونه هایم سرازیرمیشوند......حاکی از دلی ضخم خورده و شوریده هست ......حال.و روزم را شاید اطرافیانم نفهمن ولی تو چه خوب میدانی حکایت این قصه های غمگینم را ...........له تمام عزمت وبزرگیت سوگند میخورم که در تمام زندگیم .شکوه و شکایتی از مشکلاتم خود به خالقم نکردم.......ولی این روزها حال و روز خوشی از زندگی کردن ندارم .چرا که از جای بی وفای واز کسی مهری ونامردی های دیرم .که دلم را بدجور شکسته وامیدم را از زندگی کردن بریدم......در دنیایی که دروغ گفتن مد روز شده .در زندگی. خود حتی چنین روزی را باور نمیکردم برسد روزی که عشق سرکش ودل شوریده ام از زندگی کردن خسته بشه ودستاز تلاش برداره .ولی این روزها خیانت و نامردی و ریا بودن یه عرف شده در بین مردم .....عاشقا به عشقشون دروغ می گویند.پدر ها به پسر .مادرها به شوهر ودخترها به پدر .در این زمانه این جوری بی انصافی نیست مرگ را ارزو کردن ؟

[ شنبه 19 بهمن 1398
] [ 08:28 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]

دل نوشته 4 از سید علی سیدی ابرزگه

خدایا به راستی چرا ؟....... چرا ادم ها این زمانه اینجور گشتن ......چرا دم ها زود قول وقرار هایشان را فراموش میکنند وزیز پا میگذارنند.......چرا وقتی به کسی احتیاج دارن عزیز میشمارنش .........ولی وقتی کارشان تمام شد........مثال پیراهن ان را عوض میکنند ......چرا وقتی روز اول به کسی دل میبندن .در روزهای خوشی به ان اهمیت میدهند ......وبا تمام وجود به می گوینند تو را دوست دارمد.......و حاظرم بخاطرت بمیرم ......ولی تا اینکه به کوچیکترین مشکلی در زندگیشانبرخورد میکنند .....در جا رنگ عوض کرده وبه همان کسی که عشقشون مینامیدنش خیانت میکنند......خداوندا با تمام وجود دعا میکنم که هیچ ادم دل پاک یک رو و صاف وصادق ...همچنین روزی را تجربه نکنند....امین یا رب العالمین ......

[ شنبه 19 بهمن 1398
] [ 08:12 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]

اوضاع شهرم ....سید علی سیدی ابرزگه .یا الله

در این روزهای تکراری .......دلم خشکید زبی امید........دلم پر شد ازان فردی ........که شبها سیر می خوابد....دلم پر شد از ان مردی .......در ان صبح به ان زودی ........به مسجد میگذارد پای..........دلم غمگین وناراحت .......زدست مردم در این شهرم ..........من اینجا افسوس خورم هر دم .......وددر فکری فرو رفتم.........به حال خود هزار افسوس خواهم خورد........قدم اهسته برداشتم .......نگاهم به جلویم بود...........به بازارش من ان روز پا گذاشتم.......بزازی نان فخرش میفروشد...حراجی فخر مالش میزند جار..... دکانی جنسشو بفروخت ......نه ده دینار به صد دینار....... نه عدلی و نه انصافی ........همه یکجور و یک دستن......همه هم شور هم حرفن........دکان دارش وبزازانش......از ان بازار فخرش من برون رفتم ...........ودر شهرش نگاه کردم..........یکی با کبر بسیار زرویای شبش افسانه می بافت ......یکی کیف پراز پولش به یارو پوزش میداد.......نگاهم به کسی افتاد.....که از دل وچه از سیماش پیری فقزش میزند فریاد..............ودر اعماق فکرم من فرو رفتم .......چرا شهرم چنین. باشد..........که باشد اندرش اسلام.........چیشد ان همدلی و مهربانی .....چیشد شعر بنی ادم ......ولی معنیش نفهمیدن ........ولی من خود که میدانم همه ادم نه یک جورا ........همه خوب بوده اند یک روز شدن غافل زهم دیگه........ . خدایا راه خوَشبختی نشان ده ........وراه عاثبت خیری ...نشان مردم غافل.....

[ شنبه 19 بهمن 1398
] [ 07:59 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]

تماس اول 2 سید علی سیدی ابرزگه .یا رب

عزیزم تماس اول هنوزم یادم نرفته.........هنوز هم برخورد اول توی قلبم سر جاشه ........عزیزم تو دوری از من اما عشقت سر جاشه ...... عزیزم به یاد من باس تو هم مهتاب و نگاه کن.......عزیزم یادم نرفتهداون همه حرفای نازت .... ..اون صدای داد وقهرت یا صدای ناز و خندت .......عزیزم طرز نگاهت یاکه اون صورت ماهت ........من کشیدم توی دفتر بالبای ناز خندت......یاد اون روزی که گفتی توی گوشی عزیزم .........با صدای لحن گریه گفتی عشقمی دیونه ........عزیزم من بیادت .....مهتاب و بغل میکردم .........یادته چه روزی گفتی با چشای پرزگریه .......گفتی عشقم گفتی جونم من بدونت نمی تونم .........یادمه همیشه گفتم تویی عشقم تویی جونم ....تو با لحن پراخمت برو بابا ای دیونه........تویی عشقم همراه من .........برا عاشقا دعا کن هیچ وقتی جدا نمونن.......با توام ای که می دونی برات این شعرو سرودم .......خاطرلتت تا به امروز هیچ زمان یادم نرفتن ........یادته که جان من راتوقسم می خوردی عشقم ........منم با ناز و کرشمه سرمو بالا گرفتم .....تو که دوری از من اما ......عشق تو درون قلبم تا به امروز سر جاشه.......عزیزم یادم نرفتی ...تو هم یاد من نگاه دار ........تو هم عشق من نگه دار .....تو هم یاد من نگه دار.

[ شنبه 19 بهمن 1398
] [ 07:29 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]

دل نوشته های از سید علی سیدی .یا هو

تو گر اندازه وزنت داری الماس .....یا که ثروت توی دنیا داری بسیار .......اگر دلخوش نباشی تویی دنیا .....نمی ارزد به شام ان یتیمی که با یک کاسه ماستی شب را به صبح کرده ...................به بازو و سبیل گنده نیست هیگاه شجاعت .......به تعبیر من انکس را شجاع نامنند .........که در بین نزا با دیگراز هم نوع ......زند حرف حقی را ....چنان که بر زیان باشد ......وتاوانش ضرر ها باشه بسیار........چنین فردی به تعبیرم شجاع نامن ................نمی نامم هنرمند هر کسی را...........هنران است که با خاکی طلا سازد .......ورنه هر کس که یک بازی کند نامند هنرمند ........بزرگی یک انسان نه با زور است نه با هیکل..........گاه با یک بخشش کوچک .......خواه هم یک لقمه نان باشد خواه هم یک بخشش کوچک ..........حقیقت هر چه تلخ باشد .....ولی ....خالی شدن بعداز زباز گویش ........به یک دنیا پر از ثروت بیارزد.................نه رایسی به زیادی زمینش به ریاست برسد ......نه هنرمندی به زیبای و ثروت به نقشی برسد ......

[ شنبه 19 بهمن 1398
] [ 06:23 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]

کجا دارد خبر ..........سید علی سیدی . .. یارب

به دریا رفته میداند مصیبت های دریا را .........کجا دارد خبر ان کس که در خشکی وبا نازش قدم اهسته ورمیداره...........کجا دارد خبر مرد سواری که با اسبش چنان متازد در این صحرا..........زحال پیر سال خورده بدون مرکبی قدم بر میدارد اهسته ............کجا دارد خبر ان مرد ثروت مند وپولداری ............... .. زحال ان یتیمی که شب را تا به صبح می گرید زفقرشوزبی پولیش.............شب دیشب زجشن شادی ان مجلس شاهانه ای یک مرد پولداری .....زاسراف ان غذاهای بی تعداد...........هزاران طفل بی بابا یتیم یا بی کس وتنها ......شوند سیرو زنند لبخند با احساس.....کجا دار خبر زین دردهای بی پایان ......هزاران ادم پولدار........در این دنیای وانفسا ......چه کس دارد خبر از درد این مردم .......که جانش می دهد انسان .....برای اندکی ثروت ......در این روزها که یک دکتر .........طب خود را دریغ دارد ز هم نوعانش .......زبحر اندکی ثروت .........در این روزهای بی یاور ........جوانی بحر بی پولی ......فروشد کلیه خودرا ........چه کس از حال بی یاور خبر دارد .......چه کس از درد این مردم خبر دارد.....

[ شنبه 19 بهمن 1398
] [ 05:57 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]

هدیه ای اسمانی.سید علی سیدی ابرزگه .یا رب

عشق هدیه ای خوب واسمانیست .......... بودن تو کنار من یه رویای خیالیست............امید دارم به زندگی کنارت ...........چقدخوشه ورویاییست زندگیم کنارت .....تویی دلم این بوده ارزویم............عشقم بشی.......بیایی توبا تور سفید تو خونم ........هر وقت که از کنار تو گذشتم .........فشار قلبم روهزارمی افتاد..........دوست دارم عاشقتم خانم خونم تویی.......عشق منی عزیزمی یکی یدونم تویی..........

[ شنبه 19 بهمن 1398
] [ 05:38 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]

دل نوشته های از سید علی سیدی ابرزگه .....یارب

زندگی را دوست دارم با تمام کاستی هایش .کاستی های زندگیم را تحمل میکنم بخاطر زندگیم................زندگی را دوست دارم و تلخی هایش را فراموش میکنم.....تا فرصت زندگی کردن از دستم نره.............میان خوشی ها و مشکلات زندگیم .مشکلات را انتخاب میکنم . . تا مبادا با خوشی های بسیار مرا از زندگی کردن غافل کنند............درزندگی عشق را تجربه میکنم ....زیرا عشق. است که انسان راوا میدارد برای زنده ماندن و زندگی کردن........در زندگی میان نیکی وبدی .........نیکی کردن را انتخاب میکنم ......چرا که پس از مرگ این نیکی ها هستن که یاد انسان ها رو زنده نگاه میدارن.........هیچ گاه در رویا زندگی نمیکنم ........بلکه با صبر وشکیبایی و زندگی کردن زندگیم را رویایی میکنم...... ......برای زندگی کردن باید زنده باشی .پس زنده میمانم تا زندگی کنم............در زندگی هیچگاه از مرگ غافل نشوم .......زیرا این غفلت خود مرگ است.........برای زندگی کردن باید دلیلی داشت ...پس به دنبال دلیلش میگردم چون هیچ چیز این زندگی بی دلیل نیست

[ شنبه 19 بهمن 1398
] [ 05:29 ] [ -سید علی سیدی ابرزگه ]
صفحه قبل1...45678...11صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران